psdkd psdkd .

psdkd

خواجه حافظ شيرازي / ترك شيرازي

خواجه حافظ شيرازي / ترك شيرازي

اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقي مي باقي كه در جنّت نخواهي يافت
كنار آب ركن آباد و گلگشت مصلّا را

فغان كاين لوليان شوخ شيرين كار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را

ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغني ست
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را

من از آن حسن روزافزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده عصمت برون آرد زليخا را

بدم گفتيّ و خرسندم، عفاك الله نكو گفتي
جواب تلخ مي‌زيبد لب لعل شكرخا را

نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پير دانا را

حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كمتر جو
كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را

غزل گفتيّ و دُر سفتي بيا و خوش بخوان حافظ
كه بر نظم تو افشاند فلك عِقد ثريّا را

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۳ توسط:sssss موضوع:

حضرت حافظ / دوش در حلقه ما قصه ي گيسوي تو بود

 

 

 

دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود

دل كه از ناوك مژگان تو در خون مي‌گشت

باز مشتاق كمانخانه ابروي تو بود

هم عفاالله صبا كز تو پيامي مي‌داد

ور نه در كس نرسيديم كه از كوي تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت

فتنه انگيز جهان غمزه جادوي تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شكن طره هندوي تو بود

بگشا بند قبا تا بگشايد دل من

كه گشادي كه مرا بود ز پهلوي تو بود

به وفاي تو كه بر تربت حافظ بگذر

كز جهان مي‌شد و در آرزوي روي تو بود

 

حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۲ توسط:sssss موضوع:

اشعار حافظ

اشعار حافظ

بازآي و دل تنگ مرا مونس جان باش

 

وين سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده كه در ميكده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدي اي عارف سالك

جهدي كن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار كه گفتا به توام دل نگران است

گو مي‌رسم اينك به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

اي درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباري ننشيند

اي سيل سرشك از عقب نامه روان باش

حافظ كه هوس مي‌كندش جام جهان بين

گو در نظر آصف جمشيد مكان باش

 

"حافظ"



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۲ توسط:sssss موضوع:

اشعار حافظ

 

شاهدان گر دلبري زين سان كنند
زاهدان را رخنه در ايمان كنند

 

هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد
گلرخانش ديده نرگسدان كنند

اي جوان سروقد گويي ببر
پيش از آن كز قامتت چوگان كنند

عاشقان را بر سر خود حكم نيست
هر چه فرمان تو باشد آن كنند

پيش چشمم كمتر است از قطره‌اي
اين حكايت‌ها كه از طوفان كنند

يار ما چون گيرد آغاز سماع
قدسيان بر عرش دست افشان كنند

مردم چشمم به خون آغشته شد
در كجا اين ظلم بر انسان كنند

خوش برآ با غصه اي دل كاهل راز
عيش خوش در بوته هجران كنند

سر مكش حافظ ز آه نيم شب
تا چو صبحت آينه رخشان كنند

"حافظ"



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۱ توسط:sssss موضوع:

مولانا / بي تو نمي‌گوارد اين جام باده ما را

مولانا / بي تو نمي‌گوارد اين جام باده ما را

 

با آن كه مي‌رساني آن باده بقا را

بي تو نمي‌گوارد اين جام باده ما را

مطرب قدح رها كن زين گونه ناله‌ها كن

جانا يكي بها كن آن جنس بي‌بها را

آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را

آن چاه بابلت را وان كان سحرها را

بازآر بار ديگر تا كار ما شود زر

از سر بگير از سر آن عادت وفا را

ديو شقا سرشته از لطف تو فرشته

طغراي تو نبشته مر ملكت صفا را

در نورت اي گزيده‌اي بر فلك رسيده

من دم به دم بديده انوار مصطفا را

چون بسته گشت راهي شد حاصل من آهي

شد كوه همچو كاهي از عشق كهربا را

از شمس دين چون مه تبريز هست آگه

بشنو دعا و گه گه آمين كن اين دعا را

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۰ توسط:sssss موضوع:

مولوي / بر مرده زن چو عيسي افسون معتمد را

مولوي / بر مرده زن چو عيسي افسون معتمد را

 

بيدار كن طرب را بر من بزن تو خود را

چشمي چنين بگردان كوري چشم بد را

خود را بزن تو بر من اينست زنده كردن

بر مرده زن چو عيسي افسون معتمد را

اي رويت از قمر به آن رو به روي من نه

تا بنده ديده باشد صد دولت ابد را

در واقعه بديدم كز قند تو چشيدم

با آن نشان كه گفتي اين بوسه نام زد را

جان فرشته بودي يا رب چه گشته بودي

كز چهره مي‌نمودي لم يتخذ ولد را

چون دست تو كشيدم صورت دگر نديدم

بي هوشيي بديدم گم كرده مر خرد را

جام چو نار درده بي‌رحم وار درده

تا گم شوم ندانم خود را و نيك و بد را

اين بار جام پر كن ليكن تمام پر كن

تا چشم سير گردد يك سو نهد حسد را

درده ميي ز بالا در لا اله الا

تا روح اله بيند ويران كند جسد را

از قالب نمدوش رفت آينه خرد خوش

چندانك خواهي اكنون مي‌زن تو اين نمد را

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۱۸ توسط:sssss موضوع:

مولوي / بشكن سبو و كوزه اي ميرآب جان‌ها

 

 

بشكن سبو و كوزه اي ميرآب جان‌ها

تا وا شود چو كاسه در پيش تو دهان‌ها

بر گيجگاه ما زن اي گيجي خردها

تا وارهد به گيجي اين عقل ز امتحان‌ها

ناقوس تن شكستي ناموس عقل بشكن

مگذار كان مزور پيدا كند نشان‌ها

ور جادويي نمايد بندد زبان مردم

تو چون عصاي موسي بگشا برو زبان‌ها

عاشق خموش خوشتر دريا به جوش خوشتر

چون آينه‌ست خوشتر در خامشي بيان‌ها

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۱۸ توسط:sssss موضوع:

مولانا / جانا قبول گردان اين جست و جوي ما را

مولانا / جانا قبول گردان اين جست و جوي ما را

 

جانا قبول گردان اين جست و جوي ما را

بنده و مريد عشقيم برگير موي ما را

بي ساغر و پياله درده ميي چو لاله

تا گل سجود آرد سيماي روي ما را

مخمور و مست گردان امروز چشم ما را

رشك بهشت گردان امروز كوي ما را

ما كان زر و سيميم دشمن كجاست زر را

از ما رسد سعادت يار و عدوي ما را

شمع طراز گشتيم گردن دراز گشتيم

فحل و فراخ كردي زين مي گلوي ما را

اي آب زندگاني ما را ربود سيلت

اكنون حلال بادت بشكن سبوي ما را

گر خوي ما نداني از لطف باده واجو

همخوي خويش كردست آن باده خوي ما را

گر بحر مي بريزي ما سير و پر نگرديم

زيرا نگون نهادي در سر كدوي ما را

مهمان ديگر آمد ديكي دگر به كف كن

كاين ديگ بس نيايد يك كاسه شوي ما را

نك جوق جوق مستان در مي‌رسند بستان

مخمور چون نيابد چون يافت بوي ما را

ترك هنر بگويد دفتر همه بشويد

گر بشنود عطارد اين طرقوي ما را

سيلي خورند چون دف در عشق فخرجويان

زخمه به چنگ آور مي‌زن سه توي ما را

بس كن كه تلخ گردد دنيا بر اهل دنيا

گر بشنوند ناگه اين گفت و گوي ما را

 

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۱۷ توسط:sssss موضوع:

مولانا / ديوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو

 

 

خواهم گرفتن اكنون آن مايه صور را

دامي نهاده‌ام خوش آن قبله نظر را

ديوار گوش دارد آهسته‌تر سخن گو

اي عقل بام بررو اي دل بگير در را

اعدا كه در كمينند در غصه همينند

چون بشنوند چيزي گويند همدگر را

گر ذره‌ها نهانند خصمان و دشمنانند

در قعر چه سخن گو خلوت گزين سحر را

اي جان چه جاي دشمن روزي خيال دشمن

در خانه دلم شد از بهر رهگذر را

رمزي شنيد زين سر زو پيش دشمنان شد

مي‌خواند يك به يك را مي‌گفت خشك و تر را

زان روز ما و ياران در راه عهد كرديم

پنهان كنيم سر را پيش افكنيم سر را

ما نيز مردمانيم ني كم ز سنگ كانيم

بي زخم‌هاي ميتين پيدا نكرد زر را

درياي كيسه بسته تلخ و ترش نشسته

يعني خبر ندارم كي ديده‌ام گهر را

مولانا



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۱۶ توسط:sssss موضوع:

اشعار مولانا

اشعار مولانا

اي در دل من ميل و تمنا همه تو
وندر سـر من مايه سودا همه تو

 

هرچنـــــد به روزگار در مي‌نگرم
امروز هـمه تويي و فردا همه تو

#مــــــولانا

 



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۱۶ توسط:sssss موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت