psdkd psdkd .

psdkd

خواجه حافظ شيرازي / باده از خون رزان است نه از خون شماست

خواجه حافظ شيرازي / باده از خون رزان است نه از خون شماست

 

روزه يك سو شد و عيد آمد و دل‌ها برخاست

مي ز خمخانه به جوش آمد و مي بايد خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت

وقت رندي و طرب كردن رندان پيداست

چه ملامت بود آن را كه چنين باده خورد

اين چه عيب است بدين بي‌خردي وين چه خطاست

باده نوشي كه در او روي و ريايي نبود

بهتر از زهدفروشي كه در او روي و رياست

ما نه رندان رياييم و حريفان نفاق

آن كه او عالم سر است بدين حال گواست

فرض ايزد بگزاريم و به كس بد نكنيم

وان چه گويند روا نيست نگوييم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم

باده از خون رزان است نه از خون شماست

اين چه عيب است كز آن عيب خلل خواهد بود

ور بود نيز چه شد مردم بي‌عيب كجاست

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۳۳ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

خواجه حافظ شيرازي / اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

 

اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست

منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

شب تار است و ره وادي ايمن در پيش

آتش طور كجا موعد ديدار كجاست

هر كه آمد به جهان نقش خرابي دارد

در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست

آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند

نكته‌ها هست بسي محرم اسرار كجاست

هر سر موي مرا با تو هزاران كار است

ما كجاييم و ملامت گر بي‌كار كجاست

بازپرسيد ز گيسوي شكن در شكنش

كاين دل غمزده سرگشته گرفتار كجاست

عقل ديوانه شد آن سلسله مشكين كو

دل ز ما گوشه گرفت ابروي دلدار كجاست

ساقي و مطرب و مي جمله مهياست ولي

عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج

فكر معقول بفرما گل بي خار كجاست

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۳۲ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

خواجه حافظ شيرازي / سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

 

سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت

تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت

جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

سوز دل بين كه ز بس آتش اشكم دل شمع

دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت

آشنايي نه غريب است كه دلسوز من است

چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت

خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد

خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت

چون پياله دلم از توبه كه كردم بشكست

همچو لاله جگرم بي مي و خمخانه بسوخت

ماجرا كم كن و بازآ كه مرا مردم چشم

خرقه از سر به درآورد و به شكرانه بسوخت

ترك افسانه بگو حافظ و مي نوش دمي

كه نخفتيم شب و شمع به افسانه بسوخت

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۳۱ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / خمي كه ابروي شوخ تو در كمان انداخت

خواجه حافظ شيرازي / خمي كه ابروي شوخ تو در كمان انداخت

 

خمي كه ابروي شوخ تو در كمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

نبود نقش دو عالم كه رنگ الفت بود

زمانه طرح محبت نه اين زمان انداخت

به يك كرشمه كه نرگس به خودفروشي كرد

فريب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت

شراب خورده و خوي كرده مي‌روي به چمن

كه آب روي تو آتش در ارغوان انداخت

به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم

چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت

بنفشه طره مفتول خود گره مي‌زد

صبا حكايت زلف تو در ميان انداخت

ز شرم آن كه به روي تو نسبتش كردم

سمن به دست صبا خاك در دهان انداخت

من از ورع مي و مطرب نديدمي زين پيش

هواي مغبچگانم در اين و آن انداخت

كنون به آب مي لعل خرقه مي‌شويم

نصيبه ازل از خود نمي‌توان انداخت

مگر گشايش حافظ در اين خرابي بود

كه بخشش ازلش در مي مغان انداخت

جهان به كام من اكنون شود كه دور زمان

مرا به بندگي خواجه جهان انداخت

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۳۱ توسط:sssss موضوع:

غزلياتي از حضرت حافظ در باره آمدن عيد نوروز

 

 

عيد است و آخر گل و ياران در انتظار

ساقي به روي شاه ببين ماه و مي بيار

دل برگرفته بودم از ايام گل ولي

كاري بكرد همت پاكان روزه دار

دل در جهان مبند و به مستي سؤال كن

از فيض جام و قصه جمشيد كامگار

جز نقد جان به دست ندارم شراب كو

كان نيز بر كرشمه ساقي كنم نثار

خوش دولتيست خرم و خوش خسروي كريم

يا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار

مي خور به شعر بنده كه زيبي دگر دهد

جام مرصع تو بدين در شاهوار

گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست

از مي كنند روزه گشا طالبان يار

زانجا كه پرده پوشي عفو كريم توست

بر قلب ما ببخش كه نقديست كم عيار

ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود

تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار

حافظ چو رفت روزه و گل نيز مي‌رود

ناچار باده نوش كه از دست رفت كار

 

خواجه حافظ شيرازي

 

روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم

كه دهم حاصل سي‌روزه و ساغر گيرم

چند روزيست كه دورم ز رخ ساقي و جام

بس خجالت كه به روي آمد ازين تقصيرم

من به خلوت ننشينم پس از اين، ور به مثل

زاهد صومعه بر پاي نهد زنجيرم

پند پيرانه دهد واعظ شهرم ليكن

من نه آنم كه دگر پند كسي بپذيرم

آن كه بر خاك در ميكده جان داد كجاست

تا نهم در قدم او سر و پيشش ميرم

مي به زير كش و سجادهٔ تقوي بر دوش

آه اگر خلق شوند آگه از اين تزويرم

خلق گويند كه حافظ سخن پير نيوش

سالخورده ميي امروز به از صد پيرم

 

خواجه حافظ شيرازي

 

 

جهان بر ابروي عيد از هلال وسمه كشيد

هلال عيد در ابروي يار بايد ديد

 

شكسته گشت چو پشت هلال قامت من

كمان ابروي يارم چو وسمه بازكشيد

 

مگر نسيم خطت صبح در چمن بگذشت

كه گل به بوي تو بر تن چو صبح جامه دريد

 

نبود چنگ و رباب و نبيد و عود كه بود

گل وجود من آغشته گلاب و نبيد

 

بيا كه با تو بگويم غم ملالت دل

چرا كه بي تو ندارم مجال گفت و شنيد

 

بهاي وصل تو گر جان بود خريدارم

كه جنس خوب مبصر به هر چه ديد خريد

 

چو ماه روي تو در شام زلف مي‌ديدم

شبم به روي تو روشن چو روز مي‌گرديد

 

به لب رسيد مرا جان و برنيامد كام

به سر رسيد اميد و طلب به سر نرسيد

 

ز شوق روي تو حافظ نوشت حرفي چند

بخوان ز نظمش و در گوش كن چو مرواريد

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۳۰ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت

خواجه حافظ شيرازي / اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت

 

اي شاهد قدسي كه كشد بند نقابت

و اي مرغ بهشتي كه دهد دانه و آبت

خوابم بشد از ديده در اين فكر جگرسوز

كاغوش كه شد منزل آسايش و خوابت

درويش نمي‌پرسي و ترسم كه نباشد

انديشه آمرزش و پرواي ثوابت

راه دل عشاق زد آن چشم خماري

پيداست از اين شيوه كه مست است شرابت

تيري كه زدي بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه انديشه كند راي صوابت

هر ناله و فرياد كه كردم نشنيدي

پيداست نگارا كه بلند است جنابت

دور است سر آب از اين باديه هش دار

تا غول بيابان نفريبد به سرابت

تا در ره پيري به چه آيين روي اي دل

باري به غلط صرف شد ايام شبابت

اي قصر دل افروز كه منزلگه انسي

يا رب مكناد آفت ايام خرابت

حافظ نه غلاميست كه از خواجه گريزد

صلحي كن و بازآ كه خرابم ز عتابت

حافظ



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۹ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

خواجه حافظ شيرازي / عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

 

نقد صوفي نه همه صافي بي‌غش باشد

اي بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد

صوفي ما كه ز ورد سحري مست شدي

شامگاهش نگران باش كه سرخوش باشد

خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان

تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد

خط ساقي گر از اين گونه زند نقش بر آب

اي بسا رخ كه به خونابه منقش باشد

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست

عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد

غم دنياي دني چند خوري باده بخور

حيف باشد دل دانا كه مشوش باشد

دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش

گر شرابش ز كف ساقي مه وش باشد

 

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۹ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي / آشنايان در مقام حيرتند

 

 

گفتم اي سلطان خوبان رحم كن بر اين غريب

گفت در دنبال دل ره گم كند مسكين غريب

گفتمش مگذر زماني گفت معذورم بدار

خانه پروردي چه تاب آرد غم چندين غريب

خفته بر سنجاب شاهي نازنيني را چه غم

گر ز خار و خاره سازد بستر و بالين غريب

اي كه در زنجير زلفت جاي چندين آشناست

خوش فتاد آن خال مشكين بر رخ رنگين غريب

مي‌نمايد عكس مي در رنگ روي مه وشت

همچو برگ ارغوان بر صفحه نسرين غريب

بس غريب افتاده است آن مور خط گرد رخت

گر چه نبود در نگارستان خط مشكين غريب

گفتم اي شام غريبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر كن چون بنالد اين غريب

گفت حافظ آشنايان در مقام حيرتند

دور نبود گر نشيند خسته و مسكين غريب

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۷ توسط:sssss موضوع:

يادگار عمر / خواجه حافظ شيرازي

 

اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر


از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر


اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است
درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر


تا كي مي صبوح و شكر خواب بامداد
هشيار گرد هان كه گذشت اختيار عمر


وي در گذار بود و نظر سوي ما نكرد
بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عمر


انديشه از محيط فنا نيست هر كه را
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر


در هر طرف ز خيل حوادث كمين گهيست
زانرو عنان گسسته دواند سوار عمر


بي عمر زنده‌ام من و اين بس عجب مدار
روز فراق را كه نهد در شمار عمر


حافظ سخن بگوي كه بر صفحه جهان
اين نقش ماند از قلمت يادگار عمر

خواجه حافظ شيرازي



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۴ توسط:sssss موضوع:

خواجه حافظ شيرازي : شب وصل است و طي شد نامه هجر

 

خواجه حافظ شيرازي :

شب وصل است و طي شد نامه هجر
سلام فيه حتي مطلع الفجر


دلا در عاشقي ثابت قدم باش
كه در اين ره نباشد كار بي اجر


من از رندي نخواهم كرد توبه
ولو آذينتي بالهجر و الحجر


برآي اي صبح روشن دل خدا را
كه بس تاريك مي‌بينم شب هجر


دلم رفت و نديدم روي دلدار
فغان از اين تطاول آه از اين زجر


وفا خواهي جفاكش باش حافظ
فأن الربح و الخسران في التجر



برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ ارديبهشت ۱۴۰۰ساعت: ۰۹:۱۳:۲۴ توسط:sssss موضوع:

بک لینک خرید - پسورد نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
بهترین سئو -
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی سایت شرط بندی سایت شرط بندی
سایت شرط بندی
وان ایکس بت
سایت بت بهترین سایت بازی انفجار جت بت سایت بت ۳۰۳ online casino
سایت شرط بندی ایل بت
سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت سایت شرط بندی دل بت
پیش بینی ورزشی
sibbet90
سایت شرط بندی هات بت